| |
 |
|
ناشر: نشر چشمه (تهران) و نشر رسش (اهواز)،
روایت های: مصطفی مستور
انتخاب عکس ها:کیارنگ علایی،
شمارگان 1500 جلد
قیمت 9000 تومان
کتاب پرسه در حوالی زندگی کتاب عکسی است که روایتهای کوتاه نگاشته شده توسط مصطفی مستور عکسهای آن را همراهی میکند. انتخاب عکسها، هماهنگی با پدیدآورندگان آنها و گرفتن اجازهی چاپ با تلاشهای کیارنگ علایی صورت پذیرفته است. در واقع او شمار زیادی از عسکها را گلچین کرده و در اختیار مستور قرار داده است، تا وی برای آنها یا در مورد آنان مطلبی را به رشته تحریر درآورد. مستور هم راجع به آن عسکهایی روایت کرده که توانسته با آنها ارتباط برقرار کند.
عکاسان خارجی از کشورهای لهستان، ترکیه، ایتالیا، آلمان، کرواسی، اندونزی، ایسلند و آمریکا هستند. عکاسان ایرانی که آثارشان به کتاب راه یافته عبارتند از کیارنگ علائی، ساعد نیک ذات، محمدحسن خالقی، حامد نوری، علی سراج همدانی، جلال سپهر، نوشین وفادار، زهرا قوام شهیدی، هاشم جوادزاده، زهره صحت، غزال غضنفری، سیدعلی سیدی، مهدی فتحی و امیرحجت صفرلی.
در مجموع 40 عکس (17 تصویر سیاه و سفید و 23 تصویر رنگی) از 31 عکاس زینتبخش صفحههای کتاب هستند. هر عکس در یک صفحه به چاپ رسیده و در صفحهی رو به روی آن روایت مستور خودنمایی میکند. کتاب به دو زبان فارسی و انگلیسی و قطع آن 21´5/23 سانتیمتر است. کاغذ آن گلاسهء براق، جلد گالینگور سخت، صحافی مرغوب و شیرازهء کتاب با نخ ابریشمی استحکام یافته است.
برای آگاهی خوانندگان گرامی از حال و هوای کتاب و روایت مربوط به عکس سیاه و سفید اثر عکاس لهستانی دورتا وربلوفسکا چاپ شده در صفحهء 43 رجوع میکنیم:
اول میز بود و دو صندلی و هیچ
بعد میز بود و دو صندلی و یک مرد و یک زن.
بعد میز بود دو صندلی و مردی که حرف میزد و زنی که میشنید، که مینوشید.
بعد میز بود و دو صندلی و مردی و زنی و عشقی که تکه تکه میشد.
بعد میز بود و دو صندلی و مردی که مینوشید و گلوی کلماتی را میبرید و میریخت روی میز.
بعد میز بود و سکوت و اندوه بود و لیوانهای ناتمام.
بعد میز بود و سنگینی چند عکس و لغزش چند قطره آب شور بر نرمی گونهء زنی.
بعد میز بود و پیشانی مردی که روی آن تکیه میزد.
بعد میز بود و آبهای شوری که از چشمهایی روی آن میبارید.
بعد میز بود و لیوانهایی که کسی لمسشان نمیکرد.
حالا میز است و دو صندلی خالی و دو لیوان ناتمام و سه عکس بیمعنا و چند چیز دیگر و هزار چیز دیگر.
کیارنگ علائی در مقدمه کتاب مطلبی تحت عنوان: «چراغانی یک باغ متروک» دارد که شاید به معرفی بهتر این کتاب کمک کند: «پرسه در حوالی زندگی» پیش از آن که اثری در ستایش عکاسی یا مجالی برای نمایش ادبیات باشد، به نوعی تعامل و همزیستی مفهومی دارد. اتفای میان دو زبان هنری متفاوت رخ میدهد و کار آن چیزی فراتر از ستایش هنرمند و خالق اثر است. ستایشی اگر هست، باری برای آن لحظههای ناب و تکرار ناشدنی است که هستی در آن به گونهای خاص جریان مییابد. کلمه و تصویر میکوشند تا شکوه و خلوص آن را برجسته کنند.
عکس حاصل توقف عکاس در همین لحظهء واقعی است، لحظهای که میدرخشید، ویژه میشود و به سرعت از روزمرگی زندگی فاصله میگیرد. اکنون نقش عکس در زندگی اجتماعی فراتر از مصور کردن اخبار، سد تصویری یک واقعه یا استناد به یک رویداد است. عکس به پیوند نزدیکی با واقعیت محض زندگی دست یافته است و از این رو هنری ساده، صریح و فراگیر است. محصولی فشرده که مجموعهای از عناصر بصری و معنایی را در هم تنیده آن را شکل دادهاند: خطوط، بافت، رنگ، نور، تناسب و البته گوهر پنهان و آشکار معنا.
کمتر کسی هست که از پشت دوربین عکاسی به زندگی نگاه کرده باشد.در آن قاب کوچک چیست؟ مرزی میان ما و خاطراتمان کجاست؟ کجا میتوان کودکی سپری شده را بار دیگر باز یافت؟ عکسها گواه روشنی هستند بر معصومیت زندگی...
با عکسها میتوان زندگی کرد. آنها همچون داستانهایی ناگفته، از زوال لحظههای ناب جلوگیری میکنند. عکس با یک لحظهء قطعی مواجه است، اما ادبیات میتواند این لحظه را ادامه دهد. میتواند به چیزهایی بیندیشد که در قاب غایب است. میتواند برای سوژههای یخزده در قاب، سرنوشت پرتحرک و رنگینی رقم بزند و موقعیتهایی بیافریند که در فاصلهء بلند میان واقعیت و رویا شناورند.
کار نویسنده در این مجموعه بیرون کشیدن روایتی است از عکس، بیآنکه نگران باشیم این روایت تا چه میزان با واقعیت عکاسی شده همسان است. روایتها به گونهای میکوشند جریان منجمد عکسها را احیا کنند تا شاید تماشاگر صدای عکسها را نیز بشنود.
روایتی از همین نزدیکیها: آدمهای ساده و قهرمانهای غایب زندگی که کلمات، عکاسی و هنر اغلب در توصیفشان ناتواناند.
همنشینی عکاسی و ادبیات از این منظر مبارک است، زیرا نویسنده نیز مانند عکاس کار مشابهی انجام میدهد. او نیز در گذر سریع زندگی به پای لحظههایی خاص میایستد، تا چیزی را یادآوری کند که ممکن است در تکرار روزمرهگی فراموش شده باشد.
این مجموعه به دنبال توصیف عکسها نیست، که توصیف اثر هنری – حتی با متنی هنری – نه تنها دشوار که در نهایت بیهوده است. کوشیدهایم مجموعهای عکسهای روایی را گرد آوریم، تا به نیروی کلمات در براق کردن و ابدی ساختن لحظههای جاری درون آنها کمک کنیم. روایتها و عکسها اگر چه در این اثر با هم در آمیختهاند، اما هر دو هویت مستقلی دارند. عکس و متن، هر دو میکوشند تا موقعیتی ساده و پیش پا افتاده را چنان چراغانی کنند تا جذاب و با شکوه در نظر آید و یادمان باشد ما برای آن مینویسیم، برای آن عکاسی میکنیم تا اندوههایمان را فراموش کنیم.»
در خاتمه باید اذعان داشت تدارک عکس از عکاسانی از اقصی نقاط جهان برای چاپ در کتابی که در ایران نشر مییابد کاری سخت و طاقتفرسا بوده است. کیارنگ علایی قطعاً در جلب اطمینان عکاسان برای در اختیار نهادن آثارشان راهی سخت و پرمشقت را پیموده که در توان هر کسی نیست.